این جا بلکم بودم رفتم آن جا میلاد شدم. البته بلکم بازی هایمان همچنان پابرجاست.
این جا بلکم بودم رفتم آن جا میلاد شدم. البته بلکم بازی هایمان همچنان پابرجاست.
اگر دارم اينجا را تعطيل ميكنم اصلن بحث خستهگي و افسردهگي و ديگر مسخرهبازيهاي حاكم بر بلاگستان نيست. وبلاگ براي من حكم دوستي را داشت كه وقتمان را با همديگر بگذرانيم. حالا بعد از دو سال، به گذشته بر ميگردم ميبينم به طرز وحشتناكي وقتم را با وبلاگ گذراندهام. چيزي هم عايد خودم يا كسي ديگر نشده. اگر روزي ناراحت بودهام ناراحتيام را نوشتهام. اگر خوشحال بودهام خوشحاليام را. وقتي كه براي وبلاگ گذاشتم اگر با هر چيز ديگر سپري ميكردم سودمندتر بود. اگر به جاي وبلاگ چت هم ميكردم لااقل نشسته بودم با كسي دو كلمه حرف حساب زده بودم.
وبلاگ نويسي من مثل اين بود كه گوشهاي بنشينم و با خودم حرف بزنم. هر جوري كه فكر ميكنم كاري كاملن بيفايده است. تنها حُسني كه برايم داشت اين بود كه كمي دستم را در نوشتن روان كرد كه از اين موضوع خوشحالم. چندتا وبلاگ درست و حسابي هم پيدا كردم كه ارزش خواندن دارند.
اميدوارم روزي بتوانم وبلاگي جدي بنويسم. منظورم اين نيست كه شوخي نكنم چرا كه اگر شوخي را از بلكم بگيري چيز زيادي باقي نميماند. منظورم اين است هدفي داشته باشم. مثل خيلي از وبلاگهايي كه ميخوانمشان و دوستشان دارم. اگر قرار است وبلاگ را براي گذران وقت بنويسم همان بهتر كه ننويسم.
من كه وبلاگم را براي اين نمينوشتم كه مثلن به دوست دخترم نشان بدهم كه از اين كارت ناراحت شدم يا بخواهم غير مستقيم به كسي چيزي را بگويم. توي وبلاگم بنويسم تنهايام كه فلاني ببيند و يادم بيفتد. پس چه بهتر كه از اين محيط دور شوم. تا شايد روزي بتوانم همان وبلاگ جدي كه دوست دارم را بنويسم. بعيد ميدانم آن روز خيلي دور باشد.
راستي! بد نيست دم رفتني اين را هم بگويم. همچنان معتقدم مُچ دروغگو را بايد گرفت. همانطور كه معتقدم مچ نويسندهي بيسواد را بايد گرفت. همچنان معتقدم دروغ توي دنياي مجازي هم دورغ است و از زشتياش چيزي كم نميشود. دروغ زشت است خواه توي ياهو 360 باشد كه بگويي به چهار زبان تسلط داري خواه توي وبلاگ باشد و جوري بنويسي كه خوانندهگان وبلاگت فكر كنند آدم حسابي هستي خواه توي يك مهماني به افرادي كه شايد ديگر هيچوقت همديگر را نبينيد بگويي سالي يك ماه اروپا ميروي. دروغ، دروغ است. دروغگويي كه دروغهاي بيخطر و بيضرر هم ميگويد و با خودش فكر ميكند اين كه به جايي بر نميخورد بيمار است. جامعهاي هم كه از اين دست دروغگوها زياد دارد بيمار است. بيمار.
بلاگستان ما بيمار است. همانطور كه دانشگاهمان، مدرسهمان، بازار و خيابان و كوچهمان. آقايان! خانمها! جامعهي ما بيمار است. بياختيار دروغ ميگويد و ديگران را هم وا ميدارد به دروغگويي.
نويسندهاي كه عيب كار نويسندهاي ديگر را نميگويد به خاطر بياهميت بودن موضوع نيست به اين خاطر است كه اگر از نويسندهاي ايراد گرفت بايد آماده باشد تا اثر خودش را با دقتي دو چندان بخوانند و ايرادش را بگيرند. پس با خودش فكر مي كند چه بهتر كه چيزي نگويم تا كاري به كارم نداشته باشند. ما هم در حكم همان نويسندهايم. مچ دروغگو را نميگيريم و حتا سعي ميكنيم دروغاش را هم باور كنيم تا دروغي كه ميگوييم را باور كند.
آخيييش! دلم خنك شد.
خداحافظ!
دوستاني كه مايلند در صورت مرگ مغزي بدون نیاز به رضايت خانوادهشان اعضايشان اهدا شود مي توانند به اينجا مراجعه كنند و فرم مربوطه را پر كنند. بعد از چند روز كارتي شبيه كارت بالا برايتان صادر ميشود و به آدرستان فرستاده ميشود. كه بايد هميشه همراهتان باشد و ....
پ.ن: توصيه مي كنم مثل من به صورت حضوري ثبت نام كنيد. آخر موقع ثبت نام شكلات ميدهند. من كه به خاطر شكلاتش ثبت نام كردم.
پ.ن2: لطفن راه ثبت نام براي اهدا عضو را به دوستانتان بگوييد. خيليها مايلند ولي راهش را نميدانند.
رفتن هر چهقدر كه خوبي داشته باشد يك بدي دارد كه تلافي همهي خوبيهاياش ميشود. رفتن ديدن ِ گريهي مادر دارد. و دروغ گفتن كه اين بار زود بر ميگردم. و فكر كردن كه اي كاش اينبار بتوانم زودتر برگردم و از تنهايي درش بياورم.
تمام شد. حالا من مانده ام و یک کوله پشتی که تمام زندگی ام را در خود جا داده. چند ساعت دیگر باید راهی بشوم.
برای صدمین بار می پرسد:
- گفتی کی بر می گردی؟
- زود میام این بار.
داشتم پست قبلی را می خواندم دیدم عجب دسته گلی به آب داده ام. یاد دکتر باستانی پاریزی افتادم که «خود مشت و مالی» را معادل Autocritique می دانست، گفتم من هم مشت و مالی به خودم بدهم کمی حال ام جا بیاید.
آخر بلکم بی سواد توی دو خط و نیم چندتا «که» می شود نوشت که تو نوشته ای : « از این که همه ی کسانی که برای پست قبل کامنت گذاشتند – به جز یکی – با حرفم مخالف بودند نه تنها ناراحت نشدم که خوشحال هم شدم. از این که کسی اعتقادم را به چالش بکشد خوشحال می شوم »
از همه کسانی که مجبور شده اند این دو خط و نیم وحشتناک را تحمل کنند معذرت می خواهم.
واکنش ها نسبت به پست قبلی ام واقعن جالب بود. خوشا به حال دروغ گوها که این قدر طرفدار دارند که مبادا کسی سر به سرشان بگذارد و ازشان چیزی بنویسد.
بد نیست دوستان یک NGO با موضوع فعالیت حمایت از دورغ و دروغ گو تشکیل بدهند تا کسی به دروغ گویی به خاطر دروغی که گفته توهین نکند.
اول من باید تکلیفم را با دنیای مجازی و واقعی روشن کنم. نمی دانم به چه دلیل دوستان دروغ گفتن در دنیای مجازی را یک عیب نمی دانند؟ عیبی که ریشه در جامعه دارد. یک آدم سالم چرا باید به دروغ بگوید من به چهار زبان می توانم صحبت کنم؟ گیرم توی دنیای مجازی گفته باشد. چون دنیای مجازی است دروغ مشکلی ندارد؟ چون من با نام مستعار وبلاگ می نویسم اشکالی ندارد اگر ادعا کنم که در ناسا کار می کنم؟ یک آدم سالم چنین ادعایی را ضروری می داند؟
هر چند به نظر من یاهو 360 با وبلاگ و همین طور چت کردن تفاوت اساسی دارد. اما معتقدم دروغ گویی در وبلاگ و چت هم ریشه در عقده های فرد دارد. توی یاهو 360 هر کسی – به جز عده ی کمی - نام و نام خانوادگی واقعی اش را می نویسد. عکس اش را هم می توانید آن جا ببینید. از آن گذشته توی لیست دوستان هر کس می توانید دوست و آشناهای دنیای واقعی اش را پیدا کنید. کسی نیست که فقط دوستان مجازی اش را در لیستش داشته باشد. من ندیده ام هنوز.
خلاصه این که یاهو 360 تنه به تنه ی دنیای واقعی می زند. مثل زمانی است که توی یک مهمانی نشسته ایم و می بینیم همه دارند دروغ می گویند. متوجه دروغ های همدیگر می شویم ولی به روی یکدیگر نمی آوریم. چرا؟ چون اگر دورغ دیگری را تایید نکنم و – به قول دوستان – مچ اش را بگیرم، کار را برای خودم سخت کرده ام او هم در صدد بر می آید که مچ مرا بگیرد. راه ساده تر را انتخاب می کنم. اگر او گفت من سالی شش ماه اروپا هستم به جای این که بگویم مردک! توی یک سال گذشته هفته ای نبوده که ازت بی خبر باشم، می گویم: آره! اتفاقن من هم همین الآن دارم از فرودگاه می آیم نُه ماهی آمریکا بودم.
من توی پست قبلی بدترین نوع دروغ را انتخاب کردم. دروغی که گفتنش هیچ لزومی ندارد. شاید اگر کسی برای پول و ... دروغ بگوید برایم قابل هضم باشد ولی کسی که برای هیچ و پوچ دورغ بگوید بیمار است کسی که فقط و فقط هدف اش جلب توجه است. از این دست دروغ های بی خطر و بی ضرر زیاد شده است، تمام جامعه پر شده از این دروغ ها. جالب است که یکی ازدوستان نوشته یاهو 360 می تواند دنیای آرمانی هر کس باشد!!! آخر کدام دنیای آرمانی؟ حرف خنده داری است من بیایم با دروغ برای خودم دنیای آرمانی بسازم؟ چون دوست دارم که بتوانم به سه زبان صحبت کنم باید به دروغ بگویم من سه زبان بلدم؟!!! کدام دنیای آرمانی؟ لطفن کمی دقت کنیم در انتخاب کلمات.
دوستی مرا متهم کرده که خودم را بهترین می دانم. کجای حرف من این را نشان داده؟ مگر این من نبودم که گفتم: « خودمان را از این جامعه جدا ندانیم. شاید من هم یکی از همین افراد باشم شاید هم تو. دروغ های دیگران را باور می کنیم تا باور کنند دروغ های مان را. فراموش نکنیم که یاهو 360 جای اینترنت بازها است نه مردم کوچه و بازار. پس یا من دروغ می گویم یا تو دروغ می گویی یا دوست من و تو دارد دروغ می گوید. کسی از آسمان نخواهد آمد» کجای این متن من خودم را استثنا دانسته ام؟
چه قبول کنیم چه نکنیم جامعه ما پر از دروغ است. ریشه یابی اش هم کار یک آسیب شناس اجتماعی است نه من. من تنها در حد توانم این دروغ گویی ها را فریاد می زنم. بعضی وقت ها هم تو دماغی زمزمه می کنم.
از این که همه ی کسانی که برای پست قبل کامنت گذاشتند – به جز یکی – با حرفم مخالف بودند نه تنها ناراحت نشدم که خوشحال هم شدم. از این که کسی اعتقادم را به چالش بکشد خوشحال می شوم ولی بعضی کامنت ها واقعن ناامید کننده بود. جواب کاملشان را در کامنت های همان پست داده ام ولی بد نیست چند نمونه را با هم بخوانیم:
*دوست من این جا فضای مجازیی که حرف زدن آزاده!
*جالبه شما این افراد رو از خانم ها انتخاب کرده اید!اون هم با ظاهر غیر اسلامیییییییییییی!نکنه شما از همونهایی هستی که واسه آقا پلیسه می نویسی دمت گرم که زن ودختر مردم رو می ترسونی!
*فکر می کنم همون طوری که گفتید 360 می تونه دنیای آرمانی هر کس باشه. پس زیاد لازم نیست مچ دروغگو ها رو بگیریم.
* مثلا" خودت تا حالا کاری نکردی که نخواستی کسی مچت رو بگیره و بعدا" فهمیدی اشتباه بوده؟
یاهو 360 هم عالمی دارد برای خودش. من که از چرخ زدن توی اش کلی کیفور می شوم. کپی برابر اصلی است از همین جامعه ای که داریم در آن زندگی می کنیم. پر از ظاهر سازی، پر از دروغ. شاید جایی باشد برای رسیدن به آن چه که در دنیای واقعی آرزوی اش را داشته ایم. یکی دو تا هم نیست، آن قدر زیاد است که امکان این که توی یک پست نوشته بشوند نیست.
یکی از قسمت هایی که خیلی برای من جلب توجه کرده، بخشی است که هر کس زبان هایی که با آن ها می تواند صحبت کند را می نویسد. از آن جایی که یاهو زبان فارسی ندارد قاعدتن ما فارسی زبانان باید گزینه ی other را انتخاب کنیم، در کنارش هم اگر به زبانی دیگر تسلط داریم آن را هم بنویسیم.
اما نکته ی جالبی که به راحتی می شود شاهدش بود این است که خیلی ها other را انتخاب نمی کنند و فقط انگلیسی را می نویسند. هر چند صفحه شان فارسی باشد. ماجرا به همین جا ختم نمی شود. آدم های جالب تری هم داریم.
توی اطرافیان تان چند نفر را می شناسید که به چند زبان خارجی تسلط داشته باشد؟ انگلیسی را همه تا حدودی می دانند. بماند که نود درصدمان سالی دو ترم کلاس زبان می رویم و .... چند نفر می شناسید که علاوه بر انگلیسی، فرانسوی یا آلمانی یا اسپانیایی یا حتا عربی بتواند صحبت کند؟
برای این که کسی به چند زبان مسلط باشد چند احتمال وجود دارد.
· از دانشجویان ممتاز رشته ی زبان های خارجی باشد که به طور هم زمان دو زبان را در دانشگاه بخواند.
· مدتی در کشوری غیر انگلیسی زبان زندگی کرده باشد و آن زبان را یاد گرفته باشد. انگلیسی را هم خودش یاد گرفته باشد. فارسی هم که زبان مادری است.
· از عرب های ایرانی باشد که فارسی و عربی را بلدند و انگلیسی را هم یاد گرفته باشد.
· از آدم های شاخصی باشد که بعد از انگلیسی، زبان دیگری را هم یاد گرفته است. مثل بعضی از دانشجویان رشته های فنی، که آلمانی را هم لااقل خوب می فهمند. ( این افراد در بهترین دانشگاه های ایران هم انگشت شمار هستند چه رسد به دانشگاه های دیگر)
با فرض این که همه ی افراد بالا در یاهو 360 عضو باشند باز هم باید به سختی با این افراد مواجه بشویم. ولی کافی است چند دقیقه از وقت تان را در آن جا بگذرانید ( فقط چند دقیقه ) تا ببینید چه قدر زیادند.
البته ممکن است اگر زبانی را نوشته اند چیزی از آن می دانند، چیزی در حدود بیست سی کلمه. اگر می خواهید از دروغ گو بودن این افراد مطمئن شوید دو راه پیش نهاد می کنم.
یا این که متنی به یکی از زبان هایی که داعیه ی بلد بودن اش را دارند پیدا کنید و برای شان بفرستید و منتظر جواب باشید. یا این که مثل من به شان پیش نهاد کار با حقوق و مزایای عالی بدهید که چون دیدم به این زبان ها می توانید صحبت کنید ....
بهتر است خودتان بروید و ببینید. برای این کار باید آخرین قسمت مربوط اطلاعات شخصی هر فرد را نگاه کنید که با عنوانLanguages Spoken مشخص شده است.
این ( فارسی انگلیسی فرانسوی عربی ) و این ( فارسی انگلیسی عربی ) و این ( انگلیسی اسپانیایی ) و این ( فارسی انگلیسی فرانسوی ) و این ( انگلیسی اسپانیایی ) و این ( انگلیسی فرانسوی ) و این ( فارسی انگلیسی ایتالیایی ) و اییییییییین ( فارسی انگلیسی عربی فرانسوی آلمانی ) را ببینید.
پ.ن1: خودمان را از این جامعه جدا ندانیم. شاید من هم یکی از همین افراد باشم شاید هم تو. دروغ های دیگران را باور می کنیم تا باور کنند دروغ های مان را. فراموش نکنیم که یاهو 360 جای اینترنت بازها است نه مردم کوچه و بازار. پس یا من دروغ می گویم یا تو دروغ می گویی یا دوست من و تو دارد دروغ می گوید. کسی از آسمان نخواهد آمد.
پ.ن2: ممکن است افرادی که برای نمونه آورده ام واقعن بر این زبان ها تسلط داشته باشند. قصد نداشته ام آبروی کسی را بریزم یا با کسی تسویه حساب شخصی کنم. به همین خاطر کسانی را برای نمونه این جا گذاشته ام که پیش نهاد کار به شان نداده ام. خودتان اگر مایل بودید می توانید با دیگران این کار را بکنید.
پ.ن3 : یاهو 360 حرف برای گفتن زیاد دارد سعی می کنم در حد توانم بنویسم شان. فارسی اش همان « ادامه دارد » خودمان می شود!!!
آن قدر دست دست کردی که رفت.
دست بجمبان !
دستی دستی خودش را به کشتن داد.
چرا این کار را کردی خنگِ خدا ؟
یادتان هست آخرین باری که از این دست جمله ها شنیده اید کِی بوده؟
آخرین باری که آن ها را جایی خوانده اید چطور؟
توضیح واضحات:
خوب میدانم نوشتههای طولانی با ماهیتِ وبلاگ جور در نمیآید. خصوصن اگر یک وبلاگ شخصی باشد. وبلاگهای ادبی و ... ممکن است ظرفیت نوشتههای طولانی را داشته باشند.
اما چاره چیست که من از اینجور نوشتهها خوشام میآید. موقع نوشتنشان کلی کیف میکنم. از این به بعد ممکن است از این دست نوشتهها توی وبلاگم بگذارم. برای همان یکی دو نفری که ممکن است بخوانندش. شاید هم برای خودم، که اگر توی وبلاگ ننویسم جای دیگری را برای نوشتن ندارم. پس انتظار کامنت از کسی ندارم. نیایید ببینید پست طولانی است و حوصلهی خواندن ندارید، امواتام را زیر و رو کنید.
تقدیم به خودم: